به راستی جامعهای برای رسیدن به آن درجه از فهم و همت و یکدلی محتاج چه برنامهای است؟ به نظر شما اگر چنین اتفاقی در جامعه ما به وقوع میپیوست٬ فرماندار دیکتاتور جنگی از کشور کهن و دارای تمدن چند هزار ساله ایرانی چند هزار از آن ۷۰۰ هزار مادر را در ملاء عام کشتار میکرد تا درس عبرتی شود برای باقی مادران وطنفروش!!! برای رسیدن به آن کلاس زندگی چه تغییراتی باید در ایران ما حاصل شود؟ تمنا دارم شما پاسخ دهید
۱۳۸۹ اسفند ۱۳, جمعه
به جای نفرین بر تاریکی٬ شمعی بیافروزیم
به راستی جامعهای برای رسیدن به آن درجه از فهم و همت و یکدلی محتاج چه برنامهای است؟ به نظر شما اگر چنین اتفاقی در جامعه ما به وقوع میپیوست٬ فرماندار دیکتاتور جنگی از کشور کهن و دارای تمدن چند هزار ساله ایرانی چند هزار از آن ۷۰۰ هزار مادر را در ملاء عام کشتار میکرد تا درس عبرتی شود برای باقی مادران وطنفروش!!! برای رسیدن به آن کلاس زندگی چه تغییراتی باید در ایران ما حاصل شود؟ تمنا دارم شما پاسخ دهید
۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه
عدم اعتقاد به خدا در اسکاندیناوی
زمان نسبتا زیادی لازم بود تا من کم کم با ابعاد تازه تری از نگرش دینداری اهالی اسکاندیناوی آشنا شوم. بی خدایی!
تا آن روز تصور من این بود که بی خدایان را باید در کشورهای کمونیستی جستجو کرد. اما در کمال تعجب آن را در همسایگی کلیسای پروتستان یافتم. اما بین این بی خدایان تا آن بی خدایان و حتی خداداران تفاوت عمده ای وجود داشت که در کشور ما تعصب و غرور نامیده می شود. این بی خدایان اصراری ندارند تا شما را به زور (مطابق عرف کشور عزیز من) به گروه خود هدایت کنند. اصرار که سهل است حتی اگر ابراز علاقه هم کنید به زور در این باره با شما حرف می زنند. من در بین دوستان و اطرافیان خیلی خوب اطراف خودم خیلی زود بی خدایان زیادی یافتم. همه در یک چیز مشترک بودند. آگاهی، دانش، اخلاق و احترام فراوان به همه چیز و همه کس.
بارها سعی کردم تا از زبانشان بیرون بکشم نگاهشان را به دنیا و آفرینش. تلاشهایم اما همیشه به دادن آدرس چند وبسایت آنهم با اکراه منجر می شد. اما صحبت کردن مداوم با آنها خیلی از دگم اندیشیهای من را از بین برد. البته قبلا هم آنچنان مسلمانی نبودم اما امروز احساس می کنم باید دوباره به اعتقاداتم فکر کنم مخصوصا در زمینه شیعه گری.
بعد از بازگشتم به ایران البته این فکر روشن شده (و یا شاید هم تاریک شده) دیگر خیلی چیزها را نمی پذیرفت. به همین خاطر در بسیاری از موارد موجبات بحثهای خانوادگی فراوانی شده است این اندیشه های جدید. واقعا حق با چه کسی است؟ این سوالی است که بارها از خود می پرسم. مخصوصا بعد از دیدن وقایع فجیع و تکان دهنده یکی دو سال اخیر به نام دین و پاسداری از آن. در برزخ عجیبی گرفتار شده ام.
اما جالب است بدانید که در کشورهای اسکاندیناوی بی خدایان هم برای خود تشکیلاتی دارند. آنها در هر صورت ازدواج میکنند، بچه به دنیا می آورند، می میرند و سال نو را جشن میگیرند. پس جایی باید باشد برای انجام این کارها. قرنها کلیساها تنها جایی بوده که مردم این کارهای الهی خود را آنجا انجام می دادند. اما هیومنستیک ها یا همان بی خدایان امروزه برای خود تشکیلات جدیدی ساخته اند تا امورشان مختل نشود.
خوب در پایان شاید جالبترین چیزی که در چنین کشوری می توان پیدا کرد الزام وجود مسجدی در داخل فرودگاه بین المللی باشد. دیدن این مسجد کوچک و بسیار تمیز و زیبا (باز هم برعکس مساجد کشور عزیزمان ایران) من را به شدت تحت تاثیر حس احترام این ملت به همه ادیان و عقاید قرار داد. چیزی که ما با انواع و اقسام آیات و احادیث از آن متبری هستیم. یادم نمی رود که در سربازی همه را از هر دین و اعتقادی مجبور می کردند در کلاسهای عقیدتی شرکت کنند و آنجا معلم عزیز اسلام شناسی که اتفاقا یک روحانی بودند، چنان دماری از عمر و ابوبکر در آورد که دوست سنی ما به گریه افتاد و درباره نجس بودن زرتشتیها چنان سخن رانی فصیحی کرد که همه ما برای دفاع از هم دوره زرتشتی خود به تکاپو افتادیم تا آن روحانی را مجبور به پوزش خواهی نماییم. امری که با یک لبخند و یک شوخی کمر به پایین حاج آقا ماست مالی شد.
واقعا حق با چه کسی است؟
۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه
زندگی دانشجویی در نروژ
دوم اینکه تقریبا اطلاعات خوبی در وبلاگ وجود دارد که میتوانید با کمی صرف وقت به دست آورید. سوم اینکه من این روزها به شدت گرفتارم و اصلا از نظر روحی قادر به نوشتن مطلب و ارسال اطلاعات بیشتر نیستم. چهارم اینکه اگر با این حساب فکر کردید حتما حتما حتما با من تماس بگیرید لطفا سوالاتتان را برایم با ایمیل بنویسید تا من در فرصت مناسب پاسخ دهم. اگر شماره تلفنی از خودتان را نیز درج کنید می توانم به شما تلفن بزنم.
اما زندگی دانشجویی در نروژ بسیار لذتبخش است اگر بچه ننه نباشید. اولا اینکه اگر میخواهید برای دورههای لیسانس اقدام کنید باید از طریق وبسایت http://www.samordnaopptak.no/info اقدام نمایند. برای فوق لیسانس معمولا دانشگاهها خودشان دانشجو میپذیرند. برای دکتری در وبسایت هر دانشگاههی بخشی وجود دارد که لیست فرصتهای شغلی را درج کرده است. در آنجا دنبال جای خالی بگردید.
درس خواندن در نروژ از ایران کمی سختتر و کمی سادهتر است. سختتر است چون حجم کارها بیشتر است و راحتتر چون اعصابتان آرام است. هزینهها زیاد است و خرجها سرسام آور. پس در هزینههایتان صرفهجویی کنید. هر دانشجویی میتواند ۲۰ ساعت در هفته کار کند که با حقوقش میشود دو هفته زندگی کرد. تاکسی خیلی گران و اتوبوس نسبتا گران است. پس قبل از هر کاری یک دوچرخه بخرید. البته به فکر زمستان هم باشید!!!
مردم مهربان هستند اگر مثل کنه به آنها نچسبید. نروژ ایران نیست و این یعنی خانمها دارای احترام خیلی زیادی هستند. به خانمی که لباس کمتری پوشیده زل نزنید. در دست دادن پیشقدم نشوید و محترمانه صحبت کنید. دنبال هیچ خانمی حتی بدون قصد قدم هم نزنید. اگر کودک ناز و موبوری دیدید مثل ایران نپرید نازش کنید و بهش آبنبات تعارف کنید. در آن صورت به جرم آزار کودک می توانید زندانهای نروژ را هم از نزدیک ببینید. برای نزدیک شدن بیش از یک متر به هرکسی حتما از او اجازه بگیرید حتی در یک اتوبوس عمومی.
هنگام رد شدن از درب اصلا مهم نیست که چه کسی اول رد شود بلکه مهم است پس از رد شدن درب را برای نفر بعدی باز نگه دارید. اگر خواستید رانندگی کنید بدانید که حق در هر شرایطی با عابر پیاده است. هنگام رد شدن از خط عابر پیاده حتما حتما حتما باید منتظر عابران پیاده شوید حتی اگر ده دقیقه طول بکشد.
از ایران با خودتان چند برگی کاغذ چند تایی خودکار مداد مدادپاککن و دفتر به همراه ببرید. کیف هم فراموش نشود. اگر اهل چای دم کردن هستید کتری و قوری کوچکی از ایران تدارک ببینید و یک مشت چای خشک و قند البته. قند در آنجا فقط به صورت شکر فشرده مکعبی است. سبزی خشک و کمی ادویه هم همراه خود ببرید. برای تماس با ایران به یکی از فروشگاه های شرقی مراجعه کنید و تقاضای کارت تلفن کنید. گوشی تلفن همراه خودتان را با خود ببرید. بهترین سرویس دهنده موبایل www.telenor.no است اما قیمتها خیلی فرق دارد. قبل از رفتن حتما قیمتها را مقایسه کنید.
برای خرید بلیط قطار به وبسایت www.nsb.no و برای خرید بلیط هواپیمای داخلی به وبسایتهای www.norwegian.no و www.sas.no مراجعه کنید.
در هر دانشگاهی انجمن دانشجویان بینالمللی وجود دارد که بهتر است خیلی زود با آنها آشنا شوید. اکثر کتابهای لازم در کتابخانه دانشگاه وجود دارد اما باید قبل از شروع ترم بجنبید تا بتوانید کتابها را امانت بگیرید. کتاب در نروژ بسیار بسیار زیاد گران است مخصوصا برای ما که کپی کتاب را مفت میخریم در ایران.
معمولا نحوه درس خواندن در نروژ متفاوت است. هر درسی را دو هفته میخوانید و هفته سوم امتحان می دهید و بعد میروید سراغ درس بعدی. اگر نمره خوب نشد میتوانید یک بار تقاضای تجدید امتحان را بدهید. نمره بهتر در کارنامه درج خواهد شد. به علت روش خاص تدریس اصلا مثل ایران زمان لازم برای گرم شدن در ابتدای ترم را ندارید. مسابقه اصلی از روز اول آغاز میشود.
نروژ کشور زیباییها و طبیعت است. از تورهای دانشجویی به طبیعت استفاده کنید. خودتان هم به فکر برنامه های فوقالعاده برای خودتان باشید. معمولا با نشان دادن کارت دانشجویی میتوانید از تخفیفهای خوبی در همه جا برخوردار شوید. اسکی و برف بازی را هم فراموش نکنید.
یادتان باشد نروژ سرزمین دیجیتال و کامپیوتر و نگهداری داده است. هر کار خلافی در سیستم ضبط و در همه امور زندگیتان اثر خواهد داشت. خیلی وقتها به نظر میآید که کنترلی در کار نیست اما در واقع کنترل نامحسوسی وجود دارد که در وقت لازم پوست شما را دباغی خواهد کرد.
نروژ البته سرزمین آرامش و آسایش است. بنابراین در انجام شدن کارهایتان عجله نداشته باشید. نروژیها اصلا از عجله خوششان نمیآید. کارتان انجام خواهد شد اما به زمان خودش.
در فروشگاهها و بانکها اگر کسی جلوب کانتر مشغول دریافت سرویس است شما به هیچ وجه حق ندارید مزاحم او و کانتردار شوید حتی اگر بخواهید یک سوال کوچولو بپرسید. باید صبر کنید تا نوبتتان شود. در نروژ معمولا کسی به کسی انعام نمی دهد و کارگران رستورانها این حرکت را دوست ندارند. اکثر خدمات هم توسط خود شما انجام میشود.
نروژ کشور خوبی است اما مثل هر چیز دیگری در این دنیا معایبی هم دارد. اما شما سعی کنید از اقامت کوتاهتان در نروژ لذت ببرید.
پیروز باشید
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۵, جمعه
شرایط زندگی روزمره در نروژ
زندگی کردن در نروژ مانند هر کشور دیگری ویژگیهای خاص خود را دارد که قصد دارم در طی چند نوشته برایتان تشریج کنم. البته ناگفته پیداست که تمامی مطالب محصول تجربه های شخصی من در این کشور شمالی است . این نوشته ها از آنجا که از قلم یک دانشجوی ساکن نروژ به تحریر درآمده شاید بیشتر به درد دانشجویان آینده بخورد و برای کسانی که به قصد تفریح راهی سرزمینهای شمالی اروپا می شوند، کاربرد نداشته باشد.
قبل از هر چیز به یاد داشته باشید که سیستم آموزش زبان در نروژ بسیار کارآمد است، به گونه ای که تقزیباً همه مردم در حد نیازمندیهای شما قادر به انجام یک مکالمه ساده انگلیسی هستند. اگر خواستید سوالی از یک پسر بچه 14 یا 15 ساله بپرسید همچین با اعتماد به نفس دانش انگلیسی خود را بیرون نریزید چون حتماً اون کوچولوی مو بور از شما بهتر انگلیسی صحبت میکند. اما اگر به عنوان دانشجو قصد اقامت در نروژ را دارید، اکیداً توصیه میکنم قبل از آمدن چهار تا کلمه نروژی یاد بگیرید. وقتی با یک نروژی نیم ساعت انگلیسی حرف زدید، در پایان که بگویید "توسن تاک"، یعنی خیلی ممنون و یا "ها دٍ"، یعنی خداحافظ نیشش تا بناگوش باز میشه و کلاً همه چیز عوض میشه. من قبل از آمدن در کلاسهای مقدماتی زبان شرکت کرده بودم و این موضوع خیلی به من کمک کرد.
خرید در اینجا هم شرایط خاص خودش را دارد. اول از همه چیزی به نام قیمت ثابت اصلاً و ابداً معنی ندارد. هیچ وقت و هیچ وقت و ابداً و اصلاً و اگر جرأت دارید وقتی حراجی در کار نیست خرید کنید. همه عواقب این کار به عهده شخص خودتان است و مخصوصاً سوختگی وجشتناک در بعضی مواضع خاص و در آینده نزدیک وقتی که شعاع دلپذیر حراج تشعشع گرم خود را بر روی همان فروشگاهی که شما خدای نکرده در فصل معمولی از آنجا خرید کرده اید، پخش نماید. در نروژ قیمتها نسبت به ایران سرسام آور زیاد است. البته اگر در ایران اهل خرج و برج و از این جور حرفها بودید اصلاً عین خیالتان نباشد. لباس و لوازم منزل را می توان معطل حراج کرد اما با غذا چه کار باید کرد.
در نروژ مغازه حسن آقا و سوپر سر کوچه و از این حرفها خبری نیست. البته نه این که اصلاً نباشد اما مردم احتیاجات روزانه خود را غالباً از سوپرمارکتهای زنجیره ای تهیه می کنند. پس خوب است که از الان با اسامی REMA 1000، RIMI، ICA، KIWI، Coop و Meny آشنا شوید. امکان دارد در شهری که شما زندگی و تحصیل میکنید همه این فروشگاه ها وجود نداشته باشد. در وب سایت همه این فروشگاه های زنجیره ای قسمتی وجود دارد که آدرس فروشگاه ها را از آنجا می توانید دریافت کنید. اما باز هم صبر کنید!!! قیمتها در نروژ ثابت نیست. یادتان هست قبلاً این را گفته بودم. برای مثال شما میتوانید یک بسته پنیر با مارک مشابه، تاریخ مصرف مشابه و مزه مشابه را از این فروشگاه ها با قیمتهای غیر متشابه خرید نمایید. فروشگاه محبوب من REMA 1000 است. تقریباً ارزانترین ها در آنجا بافت می شود. این فروشگاه محصولاتی با مارک landlord عرضه میکند که کیفیت مناسب و قابل قبولی داشته و بسیار ارزان هستند. البته در Coop هم محصولاتی با مارک Xtray (اسم این یکی را زیاد مطمئن نیستم)و در فروشگاه های RIMI و ICA محصولاتی با مارک euro shopper به همین منوال عرضه می گردد. شما می توانید از کف ریش تراشی تا برنج را با این مارکها پیدا کنید. قیمتها بین 10 درصد تا 50 درصد کمتر هستند. برخی از محصولات کیفیت خوبی ندارند، بنابراین توصیه میکنم زیاد هم ذوق زده نشوید و پول خود را حرام نفرمایید.
موضوع وحشتناک دیگر این که همه اطلاعات روی بسته بندیها به زبان شیرین نروژی بوده و بنابراین زیاد برای خواندن آنها خود را به زحمت نیاندازید. توصیه میکنم با استفاده از مترجم گوگل لعات حساسی مانند گوشت خوک و مرغ و بوقلمون و غیره را حتماً به زبان نروژی پیدا کرده و یادداشت فرمایید تا بعداً مثل یکی از دوستان نماز خوان آفریقایی ما دستگیرتان نشود که سه ماه تمام گوشت چرخ کرده خوک را به جای گوشت چرخ کرده مرغ نوش جان فرموده اید و برای همه از مزه و طعم دلپذیر مرغهای نروژی هم تعریف کرده اید. اما قیمتهای بعضی اقلام برای اینکه قدری حساب و کتاب هم دستتان باشد. همه این اقلام از REMA 1000 قابل تهیه است.
5 کیلو برنج 45 کرون نروژ
یک پاکت یک لیتری شیر 13 کرون نروژ
یک بسته 12 تایی تخم مرغ 32 کرون نروژ
نان به اسم kneipbrød (ارزانترین نان موجود) 5 کرون نروژ
سایر نانها به طور متوسط 20 کرون نروژ
ماست کوچک 14 کرون نروژ
مربا در ظروف پلاستیکی یک کیلویی از 14 کرون نروژ تا 28 کرون نروژ
پنیر خامه ای فیلادلفیا 20 کرون نروژ
گوشت چرخ کرده گوساله، بسته 400 گرمی 24 کرون نروژ
گوشت چرخ کرده مرغ، بسته 400 گرمی 20 کرون نروژ
گوشت گوسفند به طور متوسط برای هر کیلوگرم 110 کرون نروژ
گوشت گوساله به طور متوسط برای هر کیلوگرم 150 کرون نروژ
فیله مرغ به طور متوسط برای هر کیلوگرم 100 کرون نروژ
آب میوه به طور متوسط برای هر لیتر 12 کرون نروژ
نوشابه کوکاکولا یک بطری یک و نیم لیتری بین 11 کرون نروژ تا 20 کرون نروژ. بسته به حراج و بسته بندی دارد.
میوه اعم از سیب، پرتغال، انگور و گلابی به طور متوسط کیلویی 20 کرون نروژ و بالاتر. در حراجها تا کیلویی 5 کرون هم خربداری شده است!!!!
چای یک بسته 250 گرمی 30 کرون نروژ
کاهو در اینجا به شکل کلم پیچ و کلم پیچ به شکل کاهو است!! لطفاً اشتباه نکنید. در هر صورت کاهو هر دانه بین 15 تا 30 کرون نروژ بسته به فصل
هویج از کیلویی 10 کرون نروژ تا 30 کرون نروژ
روعن مایع مخصوص غذا، یک و نیم لیتر؛ 25 کرون نروژ
شکر بسته یک کیلویی، 13 کرون نروژ
خوب به طور متوسط خودتان را برای جدود 1500 کرون نروژ در هر ماه برای هر نفر آماده کنید. البته این موضوع خیلی به شخصیت شکم آدمها هم ربط داره. یک دوست ایرانی دارم که با ماهی 500 کرون نروژ روزگار سر میکنه و هنوز هم دچار سوء تغذیه نشده است. در موقع خرید نوشابه و هر چیز دیگری که قوطی و یا بطری دارد به علامت Pant روی آن توجه کنید. این علامت یعنی اینکه اگر قوطی را مثل بچه آدم بشورید و پس بیارید بین یک تا دو و نیم کرون به شما برگردانده می شود. در همه فروشگاه ها دستگاه Pant در ورودی مغازه نصب شده است. اگر دفعه اولتان هست از متصدی فروشگاه کمک بگیرید. شما میتوانید پول Pant را به صلیب سرخ هم اهداء نمایید.
خوب حالا که شکمتان سیر شده حتماً یاد وطن کرده اید و مثلاً دلتان لک زده برای آبلیموی اعلای یک و یک و یا حلوا ارده برای صبحانه. اصلاً احتیاجی نیست که خوتان را برای مامانتون در ایران لوس کنید تا اون بیچاره از سرزمین مادری برای شازده خودش هوسونه بفرسته. تقریباً در همه شهرها، فروشگاه های شرقی با اسامی متفاوتی یافت می شود. کافی است از اولین نفر دم دستتان سراغ یک فروشگاه عربی و یا پاکستانی را بگیرید. اون جا از شیر مرغ تا جون آدمیزاد برای همه غریبان دور از وطن از مصر گرفته تا چین پیدا می شود. خوب البته باید یک کمی در پول خرج کردن جنتلمن باشید و دائماً قیمت یک شیشه آبلیمو را با ایران مقایسه نکنید.
نروژ یعنی سرزمینی که می شود همه کار با اینترنت کرد. پس قبل از هر کاری خوب از خجالت گوگل عزیز در بیایید. در ضمن نروژ سرزمین آگهی های تبلیعاتی هم هست. خوب تبلیغات فروشگاه های مختلف را رصد کنید تا یک وقت خدای نکرده چیزی از دستتان در نرود که غفلت موجب پشیمانی است. می توانید با مراجعه به وب سایت فروشگاه های نامبرده بخواهید که مجلات تبلیغی خود را برای شما ایمیل نمایند. در آن صورت اطلاعات را سریعتر و بهتر دریافت خواهید کرد.
اما در مورد آب خوردن اصلاض نگران نباشید. تا جایی که من می دانم آب لوله کشی همه شهرهای نروژ قابل نوشیدن است. عموماً عالی و خنک ، فقط لیوانتان را پر کنید و نوش جان فرمایید. سراسر نروژ پوشیده از کوه است و بنابراین همه جا آب خالص و پاک جاری از کوهستان در دسترس می باشد.
زباله اما در اینجا داستانی دارد. تفکیک زباله بخش زیبایی از زندگی روزانه نروژیها است. زباله ها عموماً به چهار دسته مواد غذایی که باید در نایلونهای ویژه قابل تحزیه ریخته شود، کاغذ، شیشه و فلز و در نهایت سایر زباله ها که سوزانده شده و از آن برق به دست می آورند. زباله های الکتریکی و شیمیایی خطرناک مثل باطری را باید در فروشگاه ها تحویل دهید. قبل از دور ریختن زباله خوب است از یک دوست و یا مسئول ساختمانتان قوانین مربوط به آن را سوال فرمایید.
۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه
سفر يک روزه به سوئد
۱۳۸۸ فروردین ۷, جمعه
عجایب چندگانه ممالک غیر اسلامی (1)
در بدو ورود به کشورهای اروپایی اولین چیزی که شما غافلگیر خواهد کرد قیمتهای سرسام آوری است که تا چند وقتی به شکل یک ماشین حساب گنده پشمالو شبها به سراعتان می آید. البته ناگفته پیداست که ماشین حساب نامبرده فقط عمل ضرب را انجام میدهد. البته به تدریج سردی خاک کار خود را میکند و آدم یادش می رود که از چه سرزمین گل و بلبلی آمده است. مخصوصاً اگر بروید سر کار. حقوقها آنقدر وحشتناک زیاد است که من واقعا نمی دانم اینها چه جوری خرجش میکنند. به همین دلیل هم است که دومین اعجوبه سرزمینهای غربی سر از خاک بیرون می آورد و موجبات در آمدن دو عدد شاخ زیبا را بر فرق سر شما محیا می کند.
اینجا یک نفر به تنهایی کار 18 نفر را در ایران انجام میدهد. البته اصلاً خیالات به سرتان نزند که این بندگان سفبد و موبور خداوند بلانسبت بعضی چهارپایان مثل چی کار میکنند. نه اصلا از این خبرها نیست ولی کاری هم روز زمین نمیماند. دیگه عقل من نمیرسه که چه میشه مثلاً که اینجوری میشه. برای مثال دپارتمان امور بین الملل دانشگاه ما در نارویک دارای تعداد یک فقره کارمند است. ایشان مدیر کل، رئیس دفتر، منشی، کارمند بایگانی، کارشناس امور بین الملل و خلاصه هر چی که لازمه تا کار پیش بره هستند. خودش برای خودش قهوه میریزه، اتاقشو مرتب میکنه، نامه هاشو تایپ میکنه، جواب همه تلفنهاشو میده، در جلسات مدیریتی دانشگاه شرکت میکنه، تصمیم میگیره، ماهی دوبار میره اسلو تا با سازمان مهاجرت و اتباع بیگانه و همچنین وزارت علوم جلسه بزاره و هزار تا کار دیگر. البته ساعت یازده و نیم میره با سگش قدم میزنه و ساعت چهار هم میره ورزش میکنه. تنها زندگی میکنه و ساعت پنج که میره خونه باید میدداگ (شام نهار) درست کنه و در انتها اینکه ایشون ناقابل شصت تا زمستان قطبی را تا حالا تجربه کرده اند. مثال دیگری در این زمینه اتوبوسهای مسافربری بین شهری اینجا است. اینجا از ترمینالهای مسافربری عریض و طویل با صدها نقر پرسنل و غیره و غیره خبری نیست. یک راننده که خوب حتماً باید باشه. ایشون خودش بلیط میفروشه، اتوبوس را تمیز میکنه، اطلاعات مسیر را میده و هزار جور خدمات دیگر. بنابراین از دفاتر فروش بلیط و شاگرد راننده و این طور چیزها خبری نیست. در عوض این آقای راننده با حقوقی که میگیره میتونه به راحتی فکر کنه تعطیلات را بره اسپانیا و یا این بار جزایر هاوایی را انتخاب کنه.
سومین موجود عجیب این شهر پلیسها هستند. ما دو ماهی میشد که آمده بودیم نروژ ولی هنوز پلیس ندیده بودیم. یک روز یک کاری داشتم به من گفتند باید بری اداره پلیس. خلاصه تب کردم، لرز کردم، عرق ریختم و با دست و پای لرزان راهی اداره ای شدم که همیشه خاطره ای ترس آلود ار آنجا داشتم. اداره پلیس شهر نارویک در طبقه سوم یک ساختمان پنج طبقه قرار دارد. درب را باز کردم و با سلام و صلوات وارد شدم. نه نه اینجا که نمیتونه اداره پلیس باشه. دیوارهایی به رنگ روشن. میز و صندلیهای انتظار تمیز و شیک به رنگهای شاد و متنوع. پرده های خوشگلی که روی پنجره نصب شده بودند و خلاصه بیشتر شبیه یک خانه زیبا بود که خانم با سلیقه ای آن را تزئین کرده باشد. شک نداشتم که آدرس درست بود. جلوتر رفتم و به خانمی که پشت میز نشسته بود سلام کردم. از لباس فرم خبری نبود. خیلی ساده و معمولی با لباسی که میشد تن همه زنهای شیک پوش شهر دید. در شهر اما اصلا از پلیس خبری نیست. برای من که از شهر پلیسها و نیروهای انتظامی آمده بودم این موضوع واقعاً تعجب برانگیز بود. اینجا به مردم اعتماد کامل میشود اممممممما اگر یک روزی بفهمند از اعتمادشون سوء استفاده شده دیگه بهتره خودت با زبان خوش بار و بندیلت را جمع کنی و بری یک چزیره ای برای خودت پیدا کنی. چند روز پیش شوهر یکی از همکلاسیهای من را به جرم راندن با سرعت 67 کیلومتر در منطقه ای که حداکثر سرعت 50 کیلومتر بوده دستگیر کردند. مجازات : 26 روز زندان و یا پرداخت 20000 کرون نروژ یعنی به عبارت مبلغ ناقابل 4 میلیون تومان تمام. در ضمن ایشان باید یک دوره کلاس با خرج خودش بگذرونه و تا دو ماه هم نمیتونه رانندگی کنه.
چهارمین موجود افسانه ای این سرزمین یخ زده نشنیدن صدای عزیز و دوست داشتنی بوق اتومبیل است. ببینین چه خبره که وقتی یک روز همسایه عراقی ما بوق زد من و شبنم پریدیم لب پنجره ببینیم چه خبر شده . اینجا اگر شما وسط جاده اصلی بایستید همه اتومبیلها توقف میکنند و صبر تا شما از خر معروف و بیچاره شیطان بیاین پایین و از خیابان رد شین برین. روزهای اولی که ما آمده بودیم موقع رد شدن از خیابان منظره قشنگی پیش می آمد. به محض اینکه در کنار خط عابر پیاده شما با زاویه نود درجه نسبت به خیابان قرار بگیرید، همه اتومبیلها متوقف می شوند تا شما رد شوید. حالا این وسط ما آدمهای تازه از تهرون آمده هم از ترس صبر میکردیم تا ماشینها رد شوند. خلاصه چند ثانیه ای طول می کشید تا دوزاری ما جا بیافته که حق و این جور چیزها یعنی چه. و این وسط خیابان بود که بند آمده بود و ما بودیم که هاج و واج به اینها نگاه میکردیم.
حالا فعلاً اینها را داشته باشین تا بعداً بقیه عجایب چندگانه ممالک عیر اسلامی را براتون تغریف کنم.